56

افسردگی از نظر علمی و مذهبی

|
0 دیدگاه
25-1000-x-530-1000-x-530

افسردگی یک انحراف خلقی است به عبارت دیگر افکار منحرف و فریب آلود مجموعه ای از احساسات و غم و اندوه را در فرد به وجود می اورد.

افسردگی از نظر علمي و مذهبي:

افسردگی خویی و افسردگی عمده‘ دو نوع افسردگی بسیار شایع در میان زنان است. افسردگی خویی معمولاً در کودکی یا نوجوانی آغاز می شود و علائم مشخصه آن غمگینی، نگرش منفی و ضعف عزت نفس است.

افسردگی عمده نیز شامل علائمی مشابه افسردگی خویی اما درسطحی بسیار شدید و گاه غیر قابل تحمل است. این نوع افسردگی معمولاًدر اواخر دهه بیست زندگی آغاز می شود.

با آنکه در دهه های اخیر، پیشرفت های سریع و شگفت انگیزی نصیب جامعه پزشکی گردیده با این حال یک نوع حس بلاتکلیفی و سرماخوردگی نهانی در بین مردم به ویژه در گروه زنان گردیده است.

این ناراحتی های گوناگون روانی طبیعتاً جسم آدمی را نیز تحت تاثیر قرار می دهد و شخص را تا سر منزل بیماری های روان تنی و روانی مانند « افسردگی » که یکی از عواقب آن خودکشی است می رساند.

به عقیده عده ای از دانشمندان بیش از ۶۰ درصد بیماری های جسمی اغلب به علت فشارهای روانی و عوارض گوناگونی بر دستگاههای مختلف بدن و از جمله کاهش عمر طبیعی شخص می گذارد.

در جامعه ی کنونی که مملو از مشکلات و محیط های متشنج است‘ زمینه ی بیشتری برای بروز بیماری های روانی مهیا شده است و به طبع افسردگی هم به خصوص در زنان روبه افزایش است.

افسردگی:

افسردگی مسئله شماره یک سلامتی در دنیاست و به قدری توسعه پیدا کرده که آن را سرماخوردگی اختلالات دماغی نامیده اند.این اختلال شایع یک انحراف خلقی است؛

به عبارت دیگر؛ افکار منحرف و فریب آلود مجموعه ای از احساسات غم و اندوه، عدم اعتماد به نفس، بی تفاوتی، بی حوصلگی،خستگی و ضعف، ناامیدی و یأس و…. را تحت عنوان افسردگی در فرد به وجود آورده است.

به عقیده یکی از روان شناسان مشهور، اختلال افسردگی شامل تغییراتی در پنج حوزه رفتاری عمده می شود که عبارتند از:
۱٫ عواطف منفی
۲٫ شناخت های منفی
۳٫ انگیزش منفی
۴٫ تغییرات منفی
۵٫ تغییرات رفتاری
۶٫ تغییرات نباتی.

علل افسردگی :

۱٫ علل شیمیایی:

داروهایی مانند « رسرپین » که برای درمان فشار خون به کار می روند، سبب افسردگی در بیماران می شود زیرا رسرپین از شمار انتقال دهنده های عصبی به نام « کاته کولامین » می کاهد و کمبود این انتقال دهنده در مغز سبب افسردگی می گردد.
داروهایی مانند استروئیدها ( Steroids ) و فنی کلین هیدروکلرید ( Phiniclin Hydrochlorod ) موجب بروز نشانه های افسردگی مانیک می شوند.

۲٫ علل نورونی:

از جمله نخستین اختلالات جسمانی که می توان به غیر طبیعی بودن نورونی آن اشاره کرد ناشی از آسیب یا بد عمل کردن مغز است. بیماری (هانتینگتون) که در آن فرد به تدریج توانایی های ذهنی خود را از دست می دهند

و از کنترل اندام های خود باز می مانند، عوارض و اختلال افسردگی مانیک نیز معمولاً پس از آغاز چنین بیماری ظاهر می شود. بیماری ( پارکینسون ) هم یک بیماری نورونی ـ عصبی است. اغلب افسردگی اساسی و عمده را ایجاد می کند.

۳٫ سکته:

یکی دیگر از علل افسردگی؛ سکته است که در اثر قطع ناگهانی خون به بخشی از مغز‘ ایجاد می گردد.

۴٫ سیستم اندوکرین:

این سیستم شبکه غددی بدن را شامل می شود. این غدد، هورمون هایی را به جریان خون سرازیر می کنند که بر تمام اندام های بدن تأثیر می گذارد.

غده تیروئید که در ناحیه گردن قرار دارد بخش مهمی از نظام غددی آندوکرین بدن را تشکیل می دهد و در اثر کم کاری، علاوه بر عوارض جسمی، عوارض افسردگی را نیز به همراه دارد.

۵٫ علل ژنتیک:

بدون شک می توان یکی از علت های افسردگی را عامل ژنتیک دانست، مطالعات در این زمینه نشان داده است که در دوقلوهای یک تخمکی که ژن های کاملاً یکسان دارند؛

اگر یکی از دوقلوها از افسردگی رنج ببرد به احتمال ۵۰ تا ۹۰ درصد، همتای او نیز دچار این اختلال خواهد شد و ژن حامل این اختلال به فرزندان خانواده هایی که از افسردگی اساسی و عمده رنج می برند منتقل می شود.

۶٫ افکار منفی:

به تصوراتی که احساسات منفی؛ از قبیل افسردگی ایجاد می کنند‘ افکار منفی گویند که در این جا می توان به برخی از آن ها اشاره کرد :

أ. تفکر همه یا هیچ (کامل و بی نقص بودن):در این تفکر فرد همه چیز را سفید و در غیر این صورت سیاه می بیند.

ب. تصمیم مبالغه آمیز: هر حادثه منفی از جمله ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار تلقی می کند. ‌

ج. فیلتر ذهنی (عینک بدبینی): تحت تأثیر یک حادثه منفی، همه واقعیت ها را تاریک می یابد و بیش تر به جنبه های منفی حوادث توجه دارد. ‌

د. بی توجهی به امر مثبت: با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت، اصرار بر بی اهمیتی امور مهم دارد. ‌

ه. نتیجه گیری شتاب زده: بدون زمینه محکم و استدلال منطقی نتیجه گیری شتاب زده می کند. ‌

و. درشـت نـمایی: از یک سـو درباره اهمیت مسائل و شدت اشتباهات خود مبالغـه نمـوده و از سوی دیگر، اهمیت جنبه های مثبت زندگی را کمتر از آن چه که هست، محاسبه می کند.

‌ز. استدلال احساسی: فرد دارای افکار منفی،فرض را بر این می گذارد که احساسات منفی لزوماً منعکس کننده واقعیت ها هستند.

ح. بایـدها : فرد انتـظار دارد، اوضاع همان طور که او می خواهد و تـوقع دارد، رغـم بخورد؛ مثلاً باید این کار را انجام دهد و در صورت عدم موفقیت، احساس گناه و ناتوانی می کند. ‌

ط. برچسب زدن : این حالت شکل حاد تفکر همه یا هیچ است. فرد به جای این که بگوید اشتباه کردم، به خود برچسب منفی میزند و می گوید:«من بازنده هستم.»«من عرضه هیچ کاری را ندارم.» ‌

ي. شخصی سازی و سرزنش (به خود گرفتن): این افراد خود را بی جهت مسئول وقوع حادثه ای می دانند که اساساً به هیچ وجه امکان کنترل آن را نداشته اند،

0 پسندیده شده
معصومه حیدری
از این نویسنده

بدون دیدگاه

جهت ارسال پیام و دیدگاه خود از طریق فرم زیر اقدام و موارد زیر را رعایت نمایید:
  • پر کردن موارد الزامی که با ستاره آبی مشخص شده است اجباری است.
  • در صورتی که سوالی را در بخش دیدگاه مطرح کرده باشید در اولین فرصت به آن پاسخ داده خواهد شد.