32

نابغه ها، کودکان موفقی بوده‌اند؟

|
0 دیدگاه
31-1

عموم مردم استعداد را همچون رودخانه‌ای جاری در وجود فرد تصور می‌کنند که باعث بروز توانایی خاصی در افراد می‌شود اما در واقع آن‌گونه که محققان دریافته‌اند، کودک نابغه لزوماً بالغ موفقی نمی‌شود.

نابغه ها، کودکان موفقی بوده‌اند؟

کودکان درخشان زیادی هستند که در بزرگسالی افراد موفقی نیستند. معمولاً کودکان نابغه بالغین موفقی نمی‌شوند.مایکل جردن تا حلقه بسکتبال می‌پرید و او را ابرمرد می‌نامیدند اما ‌این «ژن خالص» انکار‌ناپذیر از کجا آمده است؟ در خانواده مایکل جردن هیچ کس ورزشکار خوب و ماهری نبود.

از بین پنج خواهر و برادر، مایکل از همه تنبل‌تر بود. او تا سال دوم دبیرستان حتی عضو تیم بسکتبال هم نبود.متأسفانه برخی از محققان استعداد هنوز بر تقسیم‌بندی بر پایه طبیعت و تربیت اصرار دارند و آن را به‌صورت ژن + محیط تفسیر می‌کنند. در حالی که امروزه  دانشمندان تعامل پویای ژن × محیط را ترجیح می‌دهند.

کودکان از نظر زیستی منحصر به فرد هستند اما خصوصیات زیستی سرنوشت آنها از قبل تعیین نمی‌کند. به گفته پاتریک باتسون «هر کس با توانایی‌های خاص خود قابلیت پیشرفت در امور گوناگون را دارد.» برای یافتن توانایی‌های کودک باید عشق و استقامت زیادی به کار برد.

به عقیده اریکسون توانایی ذاتی برای نابغه شدن، لازم است اما کافی نیست. برای کسب تجربه نقش آموزش فشرده انکارناپذیر است. به گفته وینر مطالعات نشان داده است که وضعیت ذهنی، تغذیه، والدین، همسالان، رسانه‌ها، فرهنگ، زمان و موقعیت تاریخی، تمرکز و تحریک عمیقاً در رشد توانایی‌های کودک تأثیر دارد.

همه این عوامل از زمان تولد و حتی پیش از آن نقش خود را ایفا می‌کنند و بر زندگی موجود زنده تأثیر می‌گذارند. همچنین وینر معتقد است که ساختار ذهن افرادی که توانایی‌های خارق‌العاده دارند، با بقیه مردم  تفاوت دارد. مثلاً افراد عادی برای امور ریاضی یا موسیقی از یک نیمکره مغز استفاده می‌کنند در حالی که نوابغ در مورد ریاضی و موسیقی از هر دو نیمکره مغزشان استفاده می‌کنند.

ناهنجاری‌های زبانی در میان هنرمندان و مخترع‌ها رواج بیشتری دارد اما ‌آیا ‌این تفاوت‌ها ذاتی است؟ به گفته وینر سه علت احتمالی برای این باهم‌آیی می توان قائل شد. ژنتیک، محیط پیش از تولد و ضربه‌های پس از تولد، این عوامل نهایتاً در پویایی رشد فرد تأثیر می‌گذارد.

باید توجه داشت که منظور از «ژنتیک»، «بیان ژن» است. محیط دوران جنینی و  وقایع پس از تولد در رشد تأثیر دارد و به این ترتیب مفهوم  «ذاتی بودن» کم‌کم تضعیف می‌شود. به علاوه، چرا باید لیست او به سه عامل احتمالی محدود شود؟ اگر ضربه‌های پس از تولد نقش داشته باشند، چرا نباید تجربه‌های دیگر نوزادی و کودکی را مؤثر بدانیم؟

وینر معتقد است «کودک نابغه شش ساله کودکی است که می‌تواند اعداد سه‌رقمی‌ را در ذهن خود ضرب کند یا معادله جبری را حل کند تا همه برایش هورا بکشند اما بزرگسال نابغه باید بتواند مدل ریاضی لاینحلی را حل کند یا مبحث جدیدی برای تحقیق بیابد یا معضل نویی بیافریند تا در قلمرو ریاضیدانان برتر قرار گیرد و مورد تشویق واقع شود.

رسیدن به کمال در هر زمینه‌ای قابل تحسین است اما اگر نبوغ فرد از‌ این فراتر نرود، شهرت شخص کم‌کم به فراموشی سپرده می‌شود.»‌همیشه این خطر وجود دارد که کودک موفق به موفقیت خود پایبند ‌شود. بدین معنا که کودکی که برای موفقیتش در حوزه‌ای خاص تحسین می‌شود، غالباً دوست ندارد محدوده خود را ترک کند تا مبادا شکست بخورد.

حاضر نیست ریسک کند و  وارد حوزه دیگری شود و از هر چالش‌ جدیدی می‌هراسد تا تحسین و تشویق را از دست ندهد. همین عوامل سبب می‌شود که هرگز نتواند بالغ موفقی شود.  به‌خصوص اگر موفقیت جهانی باشد؛ مثل موفق شدن در اجرای موسیقی، نقاشی یا… ریسک‌پذیری و قدرت چالش و ریسک  برای موفقیت الزامی ‌است.

واضح است که کودک نمی‌تواند به‌ این مسائل فکر کند و برنامه‌ریزی کند و در جهت پیشبرد خود گام بردارد. پرداختن  به این امور وظیفه والدین است.

دُوچ از ۴۰۰ دانش‌آموز سال هفتم خواست پازل نسبتاً ساده‌ای را کامل کنند. سپس آنها را به دو گروه تصادفی تقسیم کرد. بچه‌های گروه اول را جداگانه متقاعد کرد که باهوش‌تر هستند و «باید بهتر عمل کنند!» به گروه دوم گفت: «شما باید واقعاً تلاش کنید!» همه دانش‌آموزان گروه دوم به‌خاطر تلاش بیشتر برنده جایزه شدند.

سپس به همه اجازه دادند از بین آزمون ساده و آزمونی که به عقیده مربی به مهارت بیشتری نیاز دارشت، یکی را انتخاب کنند. دوچ به این نتیجه رسید که:

*بیش از نیمی ‌از دانش‌آموزانی که به‌دلیل داشتن هوش ذاتی جایزه گرفتند، پازل ساده را انتخاب کردند.

*حدود ۹۰ درصد دانش‌آموزانی که به دلیل سخت‌کوشی جایزه گرفتند، پازل دشوار را انتخاب کردند.

تجارب دیگر دُوچ در همین راستا حاکی است که افراد معتقد به هوش ذاتی و استعداد در مدرسه کمتر موفق هستند و از نظر ذهنی نیز پیشرفت کمی‌ دارند. برعکس، افرادی که معتقدند  هوش قابلیت انعطاف و رشد دارد، بسیار موفق‌تر و بلندپروازتر هستند.

 آنچه باید بیاموزیم ‌این است که والدین، آموزگاران، مربیان و دانش‌آموزان باید هوش را عاملی پویا در نظر بگیرند که قابلیت پرورش دارد. صرف‌‌نظر از ‌اینکه کودک در چه مقطعی از زمان، تا چه حد استثنایی، متوسط یا افتضاح باشد، توانایی رشد و رسیدن به بالاترین مراحل را دارد. از آنجا که استعداد عملکرد از مهارت‌های اکتسابی است،

نه توانایی‌های ذاتی، موفقیت بالغین کاملاً وابسته به خواسته‌های بلند‌مدت، منابع خواسته‌ها و فرآیند آن است؛ نه استعداد خاص وابسته به سن. چون موفقیت کودک ناپیوسته و اغلب نشانه اشتیاق و عزم اولیه است، موفقیت وی در بزرگسالی را تضمین نمی‌کند. توانایی‌ها یا کاستی‌های کودک گوی بلورین موفقیت‌های بزرگسالی وی نیست.

هیچ سنی کلید طلایی موفقیت یا در ناگشودنی و سد راه موفقیت نیست. والدین باید استعدادهای کودک خود را بشناسند. در جهت پرورش آنها بکوشند و برای او برنامه‌ریزی کنند.

0 پسندیده شده
معصومه حیدری
از این نویسنده

بدون دیدگاه

جهت ارسال پیام و دیدگاه خود از طریق فرم زیر اقدام و موارد زیر را رعایت نمایید:
  • پر کردن موارد الزامی که با ستاره آبی مشخص شده است اجباری است.
  • در صورتی که سوالی را در بخش دیدگاه مطرح کرده باشید در اولین فرصت به آن پاسخ داده خواهد شد.