40

انواع بدرفتاری با کودکان

|
0 دیدگاه
040017

بدرفتاری با کودکان یکی از انواع بدرفتاری‌های میان‌فردی است و سه نوع بدرفتاری جسمی، جنسی و عاطفی را شامل می‌شود.

انواع بدرفتاری با کودکان

اگرچه این سه نوع بدرفتاری با یکدیگر فرق دارند اما شباهت‌هایشان بیشتر از تفاوت‌هایشان است. در تمام این سه نوع بدرفتاری، آمیخته‌ای غریب از عشق و نفرت وجود دارد. اگر کودکی از طرف نزدیکان خود مورد بدرفتاری قرار بگیرد، دنیا را خطرناک و آشفته بازار می‌نگرد. درک این دنیا برای کسانی که چنین تجاربی نداشته‌اند، سخت است.

تجارب بالینی نشان می‌دهد که هر کجا بدرفتاری وجود داشته است، احساس ارزشمندی رخت بربسته است و در فرد احساس بی‌ارزشی را پدید آورده است. فرد سوءاستفاده‌گر کودک را سرزنش می‌کند و کودک نیز این سرزنش را می‌پذیرد. در ذیل به توضیح هر یک از انواع بدرفتاری می‌پردازیم.

انواع بدرفتاری

بدرفتاری جسمی: سوءرفتار جسمی طبق تعریف به هر عملی گفته می‌شود که سبب جراحت جسمی غیرتصادفی می‌شود، نظیر کتک زدن، مشت زدن، لگد زدن، گاز گرفتن، سوزاندن و مسموم کردن. برخی موارد بدرفتاری جسمی نتیجه تنبیه بدنی شدید و غیرمعقول یا تنبیهات غیرقابل توجیه هستند.

به عبارت دیگر بدرفتاری جسمی و فیزیکی با کودکان روی پیوستاری قرار می‌گیرد که در یک انتهای آن، ضربه بسیار آهسته به بدن کودکان و در انتهای دیگر، ضربات شدید را می‌بینیم. بدرفتاری فیزیکی شدید با کودکان، از کبودی تا زخم شدن پوست تا مرگ ادامه دارد. در بین این دو، آسیب‌ها یا تروماهای فیزیکی قرار می‌گیرد،

مثل استخوان‌های شکسته، ورم بافت‌های نرم و خونریزی. علاوه بر آثار فیزیکی، بدرفتاری جسمی باعث بروز پیامدهای روانی می‌شود که دامنه آنها بین ترس از دیگران تا واکنش‌های استرس پس‌آسیبی ادامه می‌یابد. بسیاری از کودکانی که مورد بدرفتاری فیزیکی قرار می‌گیرند، بی‌اعتماد، بزهکار و حتی افسرده می‌شوند.

علاوه بر آن، بعضی از آنها نمی‌توانند با همسالان خود روابط میان‌فردی صمیمانه و پردوام داشته باشند و این ویژگی در مورد روابط با بزرگ‌ترها بدتر است. بدرفتاری جسمی با کودکان می‌تواند به مشکلات شناختی جدی منجر شود، از جمله اختلال شناختی، ضعف تحصیلی در مدرسه و سوءمصرف مواد در نوجوانی.

بدرفتاری جنسی: سوءرفتار جنسی با کودک یا کودک‌آزاری جنسی به رفتار جنسی بین یک کودک و فرد بالغ یا بین دو کودک که یکی از آنها به میزان چشمگیری بزرگ‌تر از دیگری بوده یا متوسل به زور شده، اطلاق می‌شود. این نوع بدرفتاری عبارت است از لمس شهوانی، گفتن حرف‌های جنسی، ویوریسم (چشم‌چرانی)، آمیزش، اورال سکس و پورنوگرافی.

متأسفانه سوءاستفاده جنسی رویدادی بسیار رایج است. قربانی سوءاستفاده جنسی، چه مؤنث باشد و چه مذکر، معمولاً آثار آن را تا مدت‌های طولانی احساس می‌کند. سوءاستفاده جنسی در کودکی می‌تواند به رنج روانی، ترومای حاد و حتی اختلال استرس پس‌آسیبی (PTSD) منجر شود.

دامنه بدرفتاری جنسی می‌تواند فوق‌العاده وسیع باشد. برخی از افراد ممکن است با بدرفتاری جنسی مواجه شده‌ و تجربه برخی افراد نیز ممکن است به لمس بدنی محدود شده باشد. نکته مهم این است که فرد چه احساسی در قبال این بدرفتاری داشته است. اگر حتی از لمس بدنی خیلی ناراحت و آشفته شده باشد،

پس قطعاً بدرفتاری جنسی را تجربه کرده است. بعدها کودکی که مورد بدرفتاری قرار گرفته است، در قبال این حوادث احساس گناه می‌کند به این دلیل که باور دارد خودش به طرف مقابل اجازه چنین کاری را داده است یا اینکه از این کار لذت برده است. سوءاستفاده جنسی باعث می‌شود احساس‌های جنسی سالم افراد نیز دچار مشکل شوند.

این مسأله گاهی اوقات باعث می‌شود که افراد از انگیختگی جنسی احساس شرمساری کنند. این افراد بایستی بدانند که هیچ گونه مسؤولیتی در پدیدایی این واقعه نداشته‌اند. درک این نکته مهم است.

بدرفتاری عاطفی: بدرفتاری عاطفی زمانی روی می‌دهد که فرد این پیام را به کودک منتقل می‌کند که وی بی‌ارزش، معیوب، دوست‌نداشتنی، ناخواسته یا در معرض خطر است. فرد مرتکب ممکن است کودک را طرد کند، بترساند، منزوی کند، به او بی‌توجهی کند یا وی را سرزنش کند.

بدرفتاری عاطفی عبارت است از: پرخاش کلامی (مانند تحقیر کردن، فریاد زدن، تهدید کردن، سرزنش کردن یا طعنه زدن)، مواجه کردن کودک با خشونت خانگی، وارد کردن فشار بیش از حد روی کودک از طریق انتظارات بیش از حد و تشویق یا آموزش کودک برای شرکت در فعالیت‌های ضداجتماعی.

به طور کلی بدرفتاری‌های عاطفی به جای رویدادهایی منفرد و گذرا به عنوان الگوهای رفتاری‌ای طبقه‌بندی شده‌اند که باعث می‌شوند کودک با حسی از ترس یا تهدیدشدگی زندگی کند. این تعریف بدرفتاری عاطفی همچنین شامل به کار بردن واژگانی می‌شود که حس بی‌ارزشی، نقص داشتن، دوست‌داشتنی نبودن، خواستنی نبودن یا تهدید شدن توسط فرد آزاردهنده را انتقال می‌دهد.

آشکارترین شکل بدرفتاری عاطفی انتقاد بدون توجیه است. اشکال ظریف‌تر رفتاری مانند ترساندن، کنترل کردن، بی‌تفاوت بودن و تناقض میان زبان کلامی و رفتارهای غیرکلامی، به کودک حس دوست داشته نشدن، تحقیر شدن و بی‌ارزش بودن را منتقل می‌کند.

واژه آزار و بدرفتاری تصاویری از خشونت و ظلم را در ذهن برمی‌انگیزد اما چنین تعریفی جراحات غیرقابل مشاهده روابط سیستماتیک و آسیب‌رسان بین انسان‌ها در بدرفتاری عاطفی را نادیده می‌گیرد. سبک ارتباطی مخرب بدرفتاری عاطفی با کودک، میزان خودارزشمندی ادراک شده کودک را کاهش می‌دهد.

توصیه‌هایی برای والدین

دوست داشتن بی‌قید و شرط: هنگامی که کودکان تمایل دارند خواسته‌های والدین خود را برآورده کنند، رهنمودهای منطقی و غیرمنطقی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم از آنها خواسته می‌شود را انجام می‌دهند تا محبت و احترام آنها را به دست آورند. هنگامی که والدین انتظارات و تقاضاهای غیرواقعی براساس نیازهای خود از کودک داشته باشند،

تجربه عشق بدون شرط را از کودک دریغ می‌کنند و فرصت رشد سالم و اجتماعی شدن مناسب محدود می‌شود و در آن هنگام کودک دیگر قادر نخواهد بود نیازها و احساسات خود را شناسایی کند یا آنها را بازشناسی کرده و به آنها پاسخ دهد. این امر ممکن است منجر به تلاش مداوم فرد برای برآورده ساختن نیازها و انتظارات دیگران شود تا بتواند دوست داشته شدن را تجربه کند.

پاسخ والدین به نیازهای دوست داشته شدن و دلبستگی کودک برای او ضروری است تا بتواند ارتباط بین نیازهای رشدی و ارزش ذاتی خود را حفظ کند.

سبک فرزندپروری کارآمد: هنگامی که کودکان در محیطی گرم، محبت‌آمیز و ایمن پرورش می‌یابند، در آنها حس تعلق رشد می‌کند و همچنین این امر باعث ایجاد فضایی برای رشد مهارت‌های مقابله‌ای مثبت و روابط بین‌فردی سالم و رشد درونی خود واقعی می‌شود. زمانی که کودک رفتار والدین را محبت‌آمیز و ایمن ادراک کند، خود واقعی در کودک در حال رشد می‌تواند ظهور یابد.

محبت بدون شرط والدین طی تربیت کودک برای رشد سالم کودک ضروری است و باعث می‌شود که در کودک حس پذیرفته شدن در محیط و در روابط با دیگران پرورش یابد. تجربه بدرفتاری عاطفی باعث می‌شود که کودک محبت والدین را به صورت شرطی تفسیر کند.

هنگامی که احساس ادراک شده کودک از امنیت و پذیرش مورد چالش قرار می‌گیرد، کودک احساس می‌کند که پذیرفته نشده و محبت دیگران به او محدود و به صورت شرطی است و بنابراین قادر نخواهد بود بر اساس نیازها و تمایلات فردی خود رشد کند.

در نتیجه، در کودک آن چیزی پرورش خواهد یافت که کارن هورنای به عنوان «اضطراب بنیادی» به آن اشاره کرده است. این اضطراب حسی از عدم احساس امنیت و ترس را به وجود می‌آورد.

0 پسندیده شده
معصومه حیدری
از این نویسنده

بدون دیدگاه

جهت ارسال پیام و دیدگاه خود از طریق فرم زیر اقدام و موارد زیر را رعایت نمایید:
  • پر کردن موارد الزامی که با ستاره آبی مشخص شده است اجباری است.
  • در صورتی که سوالی را در بخش دیدگاه مطرح کرده باشید در اولین فرصت به آن پاسخ داده خواهد شد.