28

نیازهای روانی کودکان

|
0 دیدگاه
040023

همان طور که کودکان نیازهای جسمی و مادی دارند، نیازهای روانی نیز دارند. دوران کودکی اهمیت بسیار مهمی در آینده فرزند شما دارد. برای اینکه کودک شما در دوران بزرگسالی فردی سازگار باشد،

نیازهای روانی بنیادین کودکان

امنیت بنیادین: تأمین احساس امنیت برای نوزاد از نان شب واجب‌تر است و برای او مسأله مرگ و زندگی است. این امنیت بنیادین در رابطه دلبستگی بین نوزاد و مراقبان وی به‌خصوص مادر شکل می‌گیرد. دلبستگی از طریق کنش متقابل بین کودک و مراقبش ایجاد می‌شود. کیفیت روابط بین مادر و فرزند بیش از مدت زمانی که با کودک صرف می‌شود، اهمیت دارد.

شدیدترین دلبستگی‌ها زمانی بین کودک و مادر ایجاد می‌شود که مادر در برابر حرکات و رفتار کودک حساس و پاسخگو باشد و حامی او باشد. معمولاً پدر و مادر تکیه‌گاه‌های کودک تلقی می‌شوند.  کودک به محیط خانوادگی باثبات و امن نیاز دارد. محیط خانواده باید امن و سالم باشد و والدین پیش‌بینی‌پذیر و در دسترس باشند.

چنین والدینی فقط حضور فیزیکی ندارند، بلکه از لحاظ عاطفی نیز پاسخگوی نیازهای کودک هستند. در چنین خانواده‌هایی، اختلاف و تعارض در حد معمول و متداول است. چنین والدینی به مدت طولانی کودکشان را ترک نمی‌کنند و در کنار کودکشان هستند.

ارتباط سالم با دیگران: کودک برای اینکه بتواند ارتباط سالمی با دیگران برقرار کند، نیاز به عشق، توجه، همدلی، احترام، محبت، درک و راهنمایی دارد. برای ارضای این نیاز، والدین می‌بایست به کودک محبت کنند. محبت به مهر، توجه و عواطف جسمانی مربوط است. کودک خود را در آغوش بگیرید، به او دلداری و تسلی دهید،

برای با او بودن وقت صرف کنید و با او بازی کنید، او را بغل کنید و ببوسید. با کودک خود همدلی کنید. همدلی به درک دنیای ذهنی کودک و تأیید احساس‌های او ربط دارد. با علاقه به حرف‌های کودکتان گوش کنید، با او رابطه‌ای عمیق برقرار کنید، در مورد احساساتتان با او گفتگو کنید تا کودک بتواند به شما اعتماد کند.

از کودک خود حمایت کنید. حمایت را می‌توان به وجود توانمندی، جهت‌مندی، راهنمایی و هدایت تعریف کرد. از کودک خود مراقبت کنید و به او احساس آرامش بدهید تا در مواقع حساس به شما پناه آورد و بتواند با شما مشورت کند. اگر والدین بیشتر نگران کم‌توجهی به فرزندان خود و کمتر نگران لوس شدن آنها بودند، دنیا جای بهتری می‌شد.

چیزی که به عنوان لوس شدن کودک وجود دارد، نتیجه ابراز محبت زیاد نیست، بلکه ناشی از دادن چیزهای دیگر به جای محبت به او است. چیزهایی مثل چشم‌پوشی از خطا، انتظارات اندک و دادن امتیازات مختلف. وقتی والدین اسباب بازی یا غذا یا هدایا را جایگزین محبت یا توجه واقعی می‌کنند، آن وقت کودکان آسیب می‌بینند.

در حقیقت اگر هر روز هم به کودک خود بگویید دوستش دارید، او آسیبی نمی‌بیند. به او یادآوری کنید که برای شما منبع شادی و خوشبختی است. کودک بر اثر محبت فیزیکی، مراقبت و ستایش صمیمانه شما که استحقاقش را هم داشته باشد، صدمه نمی‌بیند. با این تصور که کودکتان با هر توجهی لوس می‌شود، جلوی عطوفت و محبت خود را نگیرید و سرد و بی‌اعتنا نباشید.

خودمختاری: خودمختاری را توانایی جدا شدن از والدین و عملکرد مستقلانه تعریف می‌کنند. البته این توانایی را بایستی با افراد هم‌سن و سال او سنجید. شما برای اینکه کودک را به سمت خودمختاری و استقلال‌یابی سوق دهید، دو وظیفه بر عهده دارید:

۱-برقراری پایگاه ایمنی

۲-حرکت از این پایگاه ایمنی به سمت خودمختاری

اگر هر کدام از این مراحل از دست بروند، ممکن است کودک وابسته بماند. از زمانی که کودکان شروع به ایستادن و راه رفتن می‌کنند، نیاز به استقلال‌طلبی آنها مجال بروز پیدا می‌کند. شما علاوه بر اینکه باید برای فرزندان خود پایگاه ایمنی ایجاد کنید و احساس امنیت را به آنها بدهید، باید به تدریج به فرزندانتان اجازه بدهید که به سمت خودمختاری گام بردارند.

نباید در کمک کردن به بچه‌ها، دچار افراط و تفریط شوید تا بچه‌ها به سلامتی از این مرحله بگذرند. تعادل در کمک به بچه‌ها، مسیر رشد آنها را به سمت خودمختاری تسهیل می‌کند. اگر شما از کمک زیاد و افراطی خودداری کنید و بگذارید فرزندانتان در حد سن خود با چالش‌هایی دست و پنجه نرم کنند، آنها را به سمت خودمختاری هدایت کرده‌اید.

اگر در حد معمول به کودک کمک کنید، مسیر رشد او هموار خواهد شد اما اگر بیش از حد حمایتگر یا بی‌توجه باشید، بر سر راه رشد فرزندنتان سنگ بزرگ وابستگی انداخته‌اید. به یاد داشته باشید که حتی حمایت بیش از حد آسیب‌زا است و منجر به وابستگی می‌شود.

مطلوب‌ترین حالت ممکن این است که به کودک آزادی دهید تا دنیا را بشناسد و هر وقت کمک خواست از شما کمک بگیرد. اگر بتوانید در مواقع لزوم به فرزندتان کمک کنید، این اطمینان خاطر را در او ایجاد می‌کنید که به توانایی‌های خودش برای موفق شدن اعتماد کند.

شما با حمایت و ایجاد محیطی امن، اعتماد به نفس او را رشد می‌دهید و این اعتماد به نفس سالم می‌تواند پایه‌ای برای تصمیم‌گیری، خطرپذیری و مسؤولیت‌پذیری فراهم کند.

خودابرازگری: خودابرازگری را می‌توان آزادی در بیان نیازها، احساس‌ها (از جمله خشم) و تمایلات طبیعی تعریف کرد. کسی می‌تواند به خودابرازگری بپردازد که به این باور رسیده باشد که نیازهایش به اندازه نیازهای دیگران مهم هستند. کودک بدون بازداری‌های افراطی بایستی در انجام رفتارهای خودانگیخته آزاد باشد.

حق دارد به فعالیت‌ها یا علایقی بپردازد که او را خوشحال می‌کند و فقط به دنبال جلب رضایت و خوشحالی دیگران نباشد. اگر در محیط اولیه زندگی، کودک به خودابرازگری رهنمون شود، تشویق می‌شود که تمایلات و علایق طبیعی خودش را دنبال کند.

خودابرازگری می‌تواند در ارتباط با ابراز خشم (به نحوی که به خود یا دیگران صدمه‌ای وارد نشود)، ابراز تکانه‌های مثبت مثل خوشحالی، محبت و بازی، ابراز آسیب‌پذیری یا بیان راحت و صریح احساسات و نیازهای شخصی و عدم تأکید افراطی بر عقلانیت و نادیده گرفتن هیجان‌ها باشد.

پذیرش محدودیت‌های واقع‌بینانه: محدودیت‌های واقع‌بینانه بدین معناست که والدین برای رفتارهای کودک پیامدهایی را لحاظ می‌کنند و به خویشتن‌داری و انضباط فردی پاداش می‌دهند. در چنین محیطی کودک حق ندارد هر کاری که دلش خواست انجام دهد یا به دیگران ضربه بزند. کودک باید یاد بگیرد

مسؤولیت و عواقب رفتارهایش را بپذیرد. والدین می‌بایست به کودک کمک کنند تا دیدگاه دیگران را درک کند و به نیازهای دیگران حساس باشد. یاد بگیرد به دیگران صدمه نزند و به آزادی و حقوق دیگران احترام بگذارد. درست نیست که کودک حاکم بی‌چون و چرای خانواده باشد،

زیرا که در آینده کودک با ناکامی در جامعه مواجه می‌شود و آسیب می‌بیند. نباید هر زمان که کودک قشقرق به راه انداخت، والدین کوتاه بیایند، زیرا که این سبک رفتاری توسط کودک یاد گرفته می‌شود و تداوم می‌یابد.

نمونه‌هایی از محیط‌های اولیه آسیب‌رسان برای کودک

۱- یکی از والدین بدرفتار باشد و دیگری منفعل و درمانده.

۲- والدینی که بی‌عاطفه و سرد مهرند و محبتی به کودک نمی‌کنند ولی دائم از کودک توقع پیشرفت و موفقیت دارند.

۳- والدین دائم با هم دعوا می‌کنند و کودک در معرکه این جنگ و دعوا، گیر کرده است.

۴- یکی از والدین بیمار و افسرده است و والد دیگر به هر دلیلی حضور ندارد و کودک مجبور است از والد بیمار مراقبت کند.

۵- کودک هویت مستقل نداشته باشد و کاملاً از یکی از والدین تقلید کند.

۶- یکی از والدین به شدت ترسو باشد و به شدت از کودک حمایت افراطی کند.

۷- والدین دائم از کودک عیب‌جویی کنند، طوری که کودک احساس کند نمی‌تواند به هیچ وجه رضایت آنها را جلب کند.

۸- والدینی که کودک را لوس و نازپرورده بار می‌آورند و هیچ محدودیتی برای کودک قائل نیستند.

0 پسندیده شده
معصومه حیدری
از این نویسنده

بدون دیدگاه

جهت ارسال پیام و دیدگاه خود از طریق فرم زیر اقدام و موارد زیر را رعایت نمایید:
  • پر کردن موارد الزامی که با ستاره آبی مشخص شده است اجباری است.
  • در صورتی که سوالی را در بخش دیدگاه مطرح کرده باشید در اولین فرصت به آن پاسخ داده خواهد شد.