48

کودکان نیازمند استقلال و آزادی عمل

|
0 دیدگاه
02023

همان‌طور که کودک از نظر جسمی رشد می‌کند، رشد روانی ـ اجتماعی نیز همزمان اتفاق می‌افتد. کودک یک سال و نیمه این حس را پیدا می‌کند که فردی مستقل است و خواسته‌هایی منحصر به فرد دارد.

خودمختاری کودکان

اریک اریکسون  اصطلاح خودمختاری را به کار برد تا فرآیندی که طی آن انسان به صورت فردی جداگانه با اراده‌ای جداگانه درمی‌آید را توصیف کند. از نظر اریکسون در این مرحله که از پانزده ماهگی آغاز می‌شود، اگر کودک احساس اعتماد کافی به مراقبانش را به‌دست آورده باشد، آمادگی پیدا می‌کند تا خود را از مادر جدا ساخته و می‌کوشد

وقایع و امور محیط و مربوط به خودش را خود کنترل کند و فردیت و شخصیت جداگانه داشته باشد. در واقع کودکان خردسال در حال ظاهر ساختن کنترل‌های درونی خود هستند.

بعضی از والدین این دوره را وحشتناک و ناراحت‌کننده می‌دانند چراکه چالش‌هایی در آن جریان دارد. در صورتی که اگر فرآیندهای رشد شناخته شود، این دوره هیجان‌انگیز است و تلاش‌های کودکان برای خودمختاری به جای اینکه مشکلی حاد تصور شود، نشانه سلامتی و رشد کودک تلقی می‌شود. رفتار خودمختار کودکان رفتاری بهنجار و ضروری است و ظهور قدرت تصمیم‌گیری را در کودک نشان می‌دهد.

کودک در این دوران در حالتی از بلاتکلیفی به سر می‌برد. پاسخ‌های «نه» کودک به درخواست‌های مادر حتی نسبت به کارهای مورد علاقه‌اش نشان از تردید و بلاتکلیفی او دارد. گاهی اوقات که رفتار مخالف کودکان در بیشترین درجه تندی است، والدین نیز احساس می‌کنند که کودک در پایان جار و جنجال‌هایشان دقیقاً نمی‌داند چه می‌خواهد.

آنچنان که بعضی از تقاضاهایشان قابل برآورده شدن نیست چراکه دربرگیرنده تضادها و تناقضات است. برای مثال کودکان نسبت به پارک رفتن، در خانه ماندن یا هر امکان عملی دیگر «نه» می‌گویند. آنها ممکن است خودمختاری‌شان را با نپذیرفتن تغییرات یا جابجایی‌ها نشان دهند.

رفتارهای مخالف مثل پاسخ‌های «نه» با صدای بلند یا غیرمستقیم مثل ترک کردن اتاق یا رفتار منفعل مثل خیره شدن و جواب ندادن در آنها دیده می‌شود. آنها به نحوی عمل می‌کنند که گویی قدرت و سیطره افراد مهم زندگی خود را پیدا کرده‌اند.

مخالفت‌ها و عملکرد مستقل کودک ممکن است کار را به جیغ و لگد و کتک زدن نیز بکشاند تا جایی که به پا کردن قشقرق‌ها انرژی‌شان را تحلیل ببرد. با این حال همچنان که کودکان طالب به دست آوردن این اطمینان هستند که والدینشان دوستشان دارند و هر چند خودشان خویشتن‌داری‌شان را از دست داده‌اند، تمایل دارند والدینشان را قوی و خویشتن‌دار ببینند.

خودمختاری کودکان جلوه‌های مثبتی هم دارد. آنها حس عمیق‌تری از کنترل شخصی دارند و درمی‌یابند که دارای توانایی‌هایی نظیر پوشیدن لباس یا کفش، بازی مستقل و انتخاب اسباب بازی‌ها هستند. کودکان در این دوران است که می‌توانند مسأله دفع و ادرار خود را حل کنند. آموزش آداب دستشویی رفتن و یادگیری و کنترل کارکرد بدن نیز بخش مهم و ضروری این دوران است.

خودمختاری کامل در کودک خردسال، نه ممکن است و نه مطلوب. کودکان به تدریج طی چند ماه رفتار مخالف درمی‌یابند که بعضی از تقاضاهایشان پذیرفته و با بقیه مخالفت می‌شود. والدین باید به کودک فرصت دهند تا محدودیت‌های توانایی خود را بشناسد.

برای مثال به جای اینکه لباس‌های کودک را به تن او کنند، لباس را در اختیار کودک بگذارند تا کودک خود برای پوشیدن تلاش کند و در نهایت یا موفق به پوشیدن لباس شود یا خود از والدین تقاضای کمک کند.

والدین می‌بایست کودک را به خودمختاری تشویق کنند و در عین حال مراقب باشند تا شکست‌های کودک منجر به احساس ناکامی نشود. کودک باید در انجام کارهای مربوط به خودش آزاد باشد و در صورتی که در انجام کاری ناموفق باشد نیز نباید او را سرزنش کنند.اگر والدین اختیار و انتخاب را از کودک سلب کنند و هر کاری را خودشان برای آنها انجام دهند

یا آنکه با سختگیری و مقررات جدی جلو خودمختاری آنها را بگیرند، کودک در توانایی‌هایش شک می‌کند و خود را موجودی ناتوان و درمانده می‌یابد. در صورت سرزنش و کنترل بیش از حد یا فرصت ندادن به او برای اثبات خود، احساس عدم توانایی در کودک رشد کرده یا ممکن است به دیگران وابسته شود، عزت نفس پایینی پیدا کرده و احساس شرم و تردید در او رشد کند.

فرآیند ایجاد حس خودمختاری متأثر از خلق و خوهای گوناگون کودکان است. پژوهشگران معتقدند که کودکان خردسالی که بدقلق یا دیرجوش توصیف می‌شوند، در فاصله‌ای که با مسأله خودمختاری درگیرند، به رسیدگی‌های خاص نیاز دارند. کودک بدقلق و دیرجوش دارای خصوصیات دوری جستن، انطباق‌پذیری کند،شور و هیجان و حالات روحی منفی و سطح فعالیت اندک است.

والدین و سایر بزرگسالان می‌توانند به کمک سه تکنیک با رفتار مخالف کودکان برخورد کنند:

اول: جلب توجه کودکان به طور مثبت؛ برای مثال پدری که می‌خواهد کودکش را به جایی ببرد، می‌تواند از چند دقیقه قبل از حرکت توجه کودک را به اتفاقات جالبی که در آن مسیر می‌افتد یا چیزهایی که می‌بینند جلب کند و ذهن کودک را آماده پذیرش رفتن از خانه بکند.

دوم: فرصت دادن به آنها برای تسلیم شدن؛ پژوهش‌ها نشان داده‌اند که شدیدترین مخالفت‌های کودکان طی چند ثانیه بعد از تقاضای فرد بزرگسال بروز می‌کند. محققان دریافتند که اگر بزرگسالان حداقل ده ثانیه پیش از تکرار تقاضا یا اقدام بیشتر در جهت انجام کار مورد نظر صبر کنند، کودکان غالباً تقاضا را خواهند پذیرفت.

سوم: دادن امکان انتخاب به آنان؛ از کودک بپرسید دوست داری پیراهن قرمز را بپوشی یا آبی؟ به این پارک برویم یا فلان پارک؟ موهاتو با برس مرتب کنی یا با شانه؟ با این کار او می‌تواند مخالفتش را در چارچوب ساختاری که برای والدین قابل قبول است، ابراز کند.

کودکانی که با موفقیت مسائل این مرحله از رشد را پشت سر می‌گذارند، افرادی آزادمنش و با اعتماد به نفس در بزرگسالی می‌شوند. در غیر این صورت حس بی‌کفایتی و شک به خود در آنها باقی می‌ماند. موفقیت در این مرحله منجر به رشد اراده در کودک می‌شود.

0 پسندیده شده
معصومه حیدری
از این نویسنده

بدون دیدگاه

جهت ارسال پیام و دیدگاه خود از طریق فرم زیر اقدام و موارد زیر را رعایت نمایید:
  • پر کردن موارد الزامی که با ستاره آبی مشخص شده است اجباری است.
  • در صورتی که سوالی را در بخش دیدگاه مطرح کرده باشید در اولین فرصت به آن پاسخ داده خواهد شد.