510

سودا و انواع آن

|
0 دیدگاه

سوداى طبیعى درد و رسوبات و تیرگى خون است، مزه سودا طبیعی بین شیرین و تلخ گس است و سودا پس از آنکه از جگر مى‏ تراود دو قسمت مى‏ شود.

سودا چیست؟

بخشى از سودا که براى طحال است خلطى است که خون از آن بى‏ نیاز شده است و وجود آن نیز ضرورت و منفعت در بر دارد. ضرورت آن در تمام بدن براى رهائى تن از مواد زائد است و درباره اندامى مانند طحال مایه تغذیه است.

نفعش در این است که بعد از عمل هضم (تحلیل- گداختن) بر دهانه معده فرود مى‏ آید و در این فرود آمدن دو نفع دارد، یکى آنکه دهانه معده را سفت و سخت و نیرومند مى ‏کند، دوم آنکه دهانه را بوسیله ترشى خود تحریک مى‏ کند و باین وسیله انسان را از گرسنگى باخبر مى ‏سازد و اشتها را برمى ‏انگیزد.

جالب است بدانید: صفرائى که به سوى کیسه زهره روان است، صفرائى است که خون از آن بى ‏نیاز است و صفرائى که از کیسه صفرا بیرون مى‏ تراود از بى ‏نیازى کیسه صفرا به آن است. همچنین سودای که به سوى طحال در جریان است، خون از آن بى ‏نیاز است و هرآنچه که از طحال‏ مى ‏تراود طحال به آن نیازى ندارد.

همچنانکه صفراى تراویده از کیسه صفرا نیروى دفع‏ کننده را از طرف پائین هشیارى مى‏ دهد (حس اجابت)، سودائى که از طحال تراوش مى ‏شود نیروى جذب ‏کننده را از قسمت بالا آگاه مى‏ سازد (میل پذیرش غذا). بزرگوارى ایزد پاک را که بهترین پدیدآور و داورترین داورهاست.

اما روند سوداى غیر طبیعى بر ته ‏نشین شدن و درد گشتن نیست، بلکه بر راه خاکستر شدن و سوختن است.

چون هر چیز نمناکى که با (ماده) خاکى آمیزد، آن را به یکى از دو حالت سوق مى ‏دهد: (ماده) خاکى یا ته‏ نشین مى ‏گردد و سوداى طبیعى مى ‏شود و یا بخش لطیف آن تحلیل مى‏ رود و بخش غلیظش مى ‏ماند و حالت سوختگى را بخود مى‏ گیرد و از آن خون و اخلاط، سوداى زائد بوجود مى‏ آید و آن را خلط سیاه (یا سودا) مى ‏نامند. ولى آنچه ته‏ نشین است تنها خون است، زیرا که بلغم بواسطه لزج بودن، ته ‏نشین دردمانندى ندارد.

صفرا لطیف است و همواره در حرکت، و مقدار جدا شده آن از خونى که در بدن است کمتر و مزاج خاکى آن اندک است؛ رسوب چشمگیرى ندارد و آنچه از آن به ته ‏نشینى گراید بی درنگ مى ‏گندد و یا بیرون ریخته مى‏ شود.

اگر بگندد، لطیفش مى‏ گدازد (تحلیل مى ‏رود) و غلیظش به سوداء سوختنى تبدیل مى ‏شود نه به درد. سوداى زائد غیر طبیعى بقایاى سوختگى و خاکستر صفرا و مزه آن تلخ است.

فرق میان این سودا و صفرائى که سوخته نامیدیم آن است که صفراى سوخته با خاکستر مخلوط است و این سودا در ذات خاکسترى است جداگانه، و لطیفش گداخته است.

نوع دوم سوداى ناطبیعى خاکستر و سوخته بلغم است. هرگاه بلغم بسیار لطیف و آبکى باشد، خاکسترى آن به شورمزگى مى‏ زند وگرنه به ترش‏مزگى یا تلخ‏گس نزدیک است.

نوع سوم سوداى ناطبیعى خاکستر و سوخته خون است و مزه آن شور است که کمى به شیرینى مى ‏زند.

نوع چهارم سوداى ناطبیعى، خاکستر سوداى طبیعى است که اگر لطیف باشد خاکستر سوخته ‏اش در ترش‏مزگى به سرکه مى ‏ماند و روى زمین جوش مى ‏خورد و چنان بوى ترشى از آن خارج مى ‏شود که مگس و موجودات نظیر آن گریزان مى‏ شوند و اگر غلیظ باشد، ترشى آن کمتر و اندکى گسى و تلخى دارد.

پس انواع سوداى بد سه نوع است: صفراها که سوخته و لطیفش گداخته است (تحلیل رفته است) و نوع دوم و سوم که بعد از نوع اول مذکور افتاد.
نوع چهارم، سوداى بلغمى است که در بد بودن کمتر و در زیان رساندن کم‏ اثرتر است.

این اخلاط چهارگانه پس از سوخته شدن از لحاظ تباهى بترتیب زیر هستند:

سوداى زردابى سخت‏ تر و پرخطرتر از سایر سوداهاست و از همه آنها به تباه شدن نزدیک‏تر ولى معالجه‏ پذیرتر است. از دو نوع دیگر آنکه ترش‏تر است بدتر و اگر از ابتدا به آن رسیدگى شود علاج‏ پذیرتر است.

نوع سوم در روى زمین کمتر جوش مى‏ خورد و به اندام‏ها کمتر مى‏ چسبد و از سایر انواع دیرکش‏تر است ولى در گداختن و پذیرائى مداوا سرسخت‏تر است.

انواع اخلاط طبیعى و ناطبیعى همین بود که ذکر شد.

جالینوس گوید: کسانى که مى ‏پندارند خلط طبیعى فقط خون است و سایر اخلاط زائد و بى‏ مصرفند در اشتباه اند، زیرا اگر خون تنها خلطى در بدن بود که غذاى اندام‏ها را تامین مى‏ کرد، اندام‏ها در شکل و مزاج همانند مى ‏شدند.

علت اینکه استخوان از گوشت سخت‏ تر است این است که گوهر سودائى سخت با خونش درآمیخته است و مغز که از استخوان نرم‏تر است باین علت است که گوهر نرم بلغمى را همراه خون پذیرفته است. خود خون نیز با اخلاط دیگر آمیزش دارد؛

هرگاه خون را در ظرفى بریزیم و در آن دقت کنیم، مى‏ بینیم که اجزاء اخلاط از آن جدا مى ‏شوند. اجزائى که کف‏ مانند هستند زرداب و آنهائى که به سفیده (خام) تخم ‏مرغ شباهت دارند بلغم و هرچه که تیره ‏رنگ و درد مانند است سوداء است.

جزء آبکى آنکه زیادیش بوسیله ادرار دفع مى‏ شود، اخلاط نیست و ناشى از نوشیدنى‏ هائى است که غذا دهنده نیستند، و کار آن از لحاظ نیاز بدن آنست که غذا را لطیف و روان سازد.

خلط از خوراک و نوشیدنى غذا دهنده حاصل مى‏ شود و منظور ما از بکار بردن واژه «غذا دهنده» آن است که شباهت به نیروى بدن دارد و هرآنچه از لحاظ نیرو شبیه بدن باشد جسمى است مرکب نه ساده. برخى پندارند که نیروى بدن بستگى به فزونى خون دارد و لاغرى از کم‏خونى است.

این عقیده درست نیست، زیرا خونى به اعتبار مى‏ آید که بدن سهم خود را از آن برمیدارد یعنى آن مقدار خونى که مناسب حال بدن است.

از تعادل خارج شدن مقدار اخلاط در بدن ایجاد بیماری می کند:

بگمان برخى دیگر اخلاطى که مورد نیاز بدن است اگر نسبت بهم فزونى و کاستى پیدا کنند بهبودى تن را آسیبى نمى ‏رسانند و این درست نیست، زیرا هر خلطى باید اندازه معینى را که بدن به آن نیازمند است نگه دارد و در مقایسه با خلط دیگر در اندازه مورد نیاز موجود باشد.

0 پسندیده شده

دانیال میکائیلی
از این نویسنده

بدون دیدگاه

جهت ارسال پیام و دیدگاه خود از طریق فرم زیر اقدام و موارد زیر را رعایت نمایید:
  • پر کردن موارد الزامی که با ستاره آبی مشخص شده است اجباری است.
  • در صورتی که سوالی را در بخش دیدگاه مطرح کرده باشید در اولین فرصت به آن پاسخ داده خواهد شد.