355

تربیت طبیعی در مقابل تربیت عاریه ای

|
0 دیدگاه

تربیت طبیعی : یکی از ارکان اصلی تربیت اصل آموزش پذیری و تربیت پذیری در کودکان و نوجوانان است.

تربیت طبیعی در مقابل تربیت عاریه ای

گفته اند : امپراتوری های و ملت ها ممکن است از میان بروند ولی « طبیعت » انسان از بین رفتنی نیست.

یکی از ارکان اصلی تربیت اصل آموزش پذیری و تربیت پذیری در کودکان و نوجوانان است. یک انسان می تواند بر اثر تعلیم و تربیت همه امور را مانند ارزشها نگرش و رفتارها را در این دنیا فرابگیرد و والدین می بایست رفتارهای گوناگون را به فرزندانشان یاد دهند و سعی نمایند که توانائیها و استعدادهای درونی آنان را تشخیص دهند. خواجه شیرازی می فرمایند :

مکن در این چمنم سرزنش به خودرویی

چنانکه پرورشم می دهند می رویم

باید در نظر داشت که در اجرای اصل تعلیم و تربیت باید براساس اصل اعتدال و میانه روی رفتار نمود. در ضمن آنکه اصول انضباطی خود را به کودک یاد می دهید از او می خواهید در عمل آنها را رعایت کند و در اجرای این اصل باید توجه نمود که نادیده گرفتن خطاهای کودک یا نوجوان و گفتگوی صمیمانه با او و تذکر دادن خطاها به او در اثرپذیری بسیار سودمند است .

والدین باید سعی نمایند که خودشان در اجرا و اهمیت دادن به ارزشهایی که خود آنانرا تعریف نموده تلاش کنند زیرا یک کودک و نوجوان با آگاهی همواره رفتار و گفتار بزرگسالان را زیر نظر دارند و از این رفتارها تقلید می نمایند و آنان را الگوی خود قرار می دهند.

حالا با این مقدمه باید پرسید که کدام نوع تربیت پسندیده تر است.

تربیتی که براساس فطرت و ذات او برنامه ریزی شده و به طبیعت کودک اصالت می دهند یا تربیتی که از قبل تعیین شده و خود او نمی تواند تغییری در خصائص خود ایجاد کند (عاریه ای ) آیا طبیعت یک انسان از برنامه ریزی های تصنعی و قالب تراشیها که از طرف دیگران تحمیل شده بیزار است یا به اینها تمایل دارد.

با دقت می توان دریافت که تربیتی که زمان و فرصت « تربیت شدن » را به تربیت شونده نمی دهد و قبل از آنکه با توجه به فطرتش شکوفا شود وادار به شکوفا شدن زود هنگام می کند و این میوه الهی دچار شکفتن زودرس می شود تربیتی نابجا است که ما از این نوع تربیت بعنوان تربیت عاریه ای تعبیر می کنیم.

که محصول این تربیت عاریه ای یک انسان تغییر یافته که هویت واقعی اش را از لحظه تولد با اصول تربیت تصنعی در قالب روش های شرطی و تحمیلی از مسیر طبیعت اصلی و فطری خارج ساخته و هویتی از خارج برای او تعریف می نمایند.

و قبل از آنکه عشق و علاقه به دین و خداجویی و درک کمالات در او هویدا شود او را با ابزار و وسایلی مانند « تشویق » و « تنبیه » از بیرون مجبورش می کنند که ادای حقیقت جویی کمال خواهی خداپرستی و خیرخواهی را در بیاورد.

در تربیت طبیعی سعی و تلاش بر این است که انسان یاد بگیرد که از ناملایمات و تلخیهای روزگار درس عبرت بگیرد و آنها را متذکر و یادآور بداند و در نهایت این تلخیها را سازنده طبیعت وجودی خویش بداند. و بیاموزد که باید وصل را از میان هجر و معلوم را از درون مجهول و بلندی را از میان فروتنی استخراج نماید.

در این مکتب تربیتی پیامبران الهی معلمان واقعی تربیت طبیعی نامیده می شوند و در این مکتب طبیعی همه چیز از سنت الهی سرچشمه می گیرد.

در تربیت طبیعی بشر بدون علوم و دانش های عقلی نمی تواند راه درست زندگی را بیابد و بر تاثیر علوم اکتسابی تاکید فراوان شده است در حالی که در بعضی مواقع به انحصار کشیدن همه توانائیها و امکانات عقلی و روحی انسان به « فکر » آن هم در قالب « تجربی » بسیاری از زوایای وجود بشر که لایتناهی است و خداگونه است به فراموشی و غفلت سپرده می شود.

در تربیت عاریه ای آموزش ها و تعالیم برمبنای هدایت تکوینی که همان فطریات و ذوق های فطری درونی انسان است صورت نمی گیرد و حاصلش این است که هر چیزی آلوده می شود و در این نوع تربیت (عاریه ای ) حقیقت و ریا کنار هم قرار می گیرند و عبادات فردی رنگ و بوی الهی ندارد و آمیخته با ریای اجتماعی می شود.

در این نوع تربیت انسان از شکل و شمایل واقعی خود خارج شده و از کلیت وجودی خود بیگانه شده و نامحرم وجود خویش شده است و به قول حافظ شیرازی :

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود

طلب از گمشدگان لب دریا می کرد

بیدلی در همه احوال خدا با او بود

او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد

در تربیت عاریه ای با توجه به یافته ی اندک بشر در علوم عقلیه و تکنولوژیها این تصور ایجاد شده که تمامی رمز و راز جهان خلقت را یافته اند و تا پایان دیگر ابهام و تردیدی در شناخت علل و عوامل رفتاری انسان و جوامع بشری نخواهد داشت و دیگر در گزاره های خویش علامت سئوالی نخواهند داشت و بر همه مجهولات عالم شده اند.

در تربیت عاریه ای نظم طبیعی را با برنامه ای عاریه ای و تصنعی بهم زده اند در این میان زودتر از مبنای طبیعت حرکت کردن است و سعی می شود « قانون فطرت » پشت سر گذاشته شود که حاصلش عدم یقین و اعتقاد قلبی به باورها و ارزشهاست و در این میان ریا و دو رویی بر صداقت و یگانگی غالب می شود.

زیرا که « به قول ویلیام شکسپیر که می گوید : فضائل اخلاقی در جوامع تا زمانی ارزشمند است که با « طبیعت » و سرشت آدمی منافات نداشته باشد در تربیت طبیعی سعی می شود که درباره یک کودک یا نوجوان که باید مورد تربیت واقع شود تبلیغات بیرونی بر تمایلات درونی غلبه نیابد و طرح و آموزه های بیرونی بر طرحهای درونی که ریشه های الهی دارند.

فائق نیاید و آموزش های بیرونی بر فهم و ادراک درونی پیروز نشود زیرا که به حقیقت می دانند که در جوامع پیشرفته امروزه بیشتر فسادها و انحرافات اجتماعی و ناهنجاریهای اخلاقی و رفتاری انسان از این سرچشمه می گیرند که از قوانین تربیت طبیعی خارج شده اند و یا این قوانین طبیعی را به کنار نهاده اند.

در تربیت طبیعی قانون تربیت در خود طبیعت کودک وجود دارد و بر این اساس ساختار تحولی و قوانین رشد و کمالی انسان بصورت طرح داده ها و الگوهای از پیش معین شده در نظام طبیعت انسان وجود دارد.

که نحوه شکوفایی و به فعلیت رسیدن به عواملی چون محیط نحوه برخورد با محیط و تفاوتهای فردی و نوع فرهنگ ها دارد که باید به فردیت فرد توجه خاص شود و کار مربی در تربیت کودک این است که زمینه ساز و فراهم کننده شرایطی باشد تا نوجوانان بتوانند به کشف و تحقق آن خصائل بپردازند.

در تربیت طبیعی سعی و تلاش بر این است که خود شخص تربیت شود فعال شود خودجوش شود و خودش را درک کند تا بتوان به مطلوب رسید.

کار خداوند متعال هم در تربیت انسان اینگونه است او آیات و نشانه های خود را درباره جهان هستی به اشکال مختلف هویدا نموده و مسیرهای متفاوت را پیش روی انسان نهاده است و این خود انسان است که در سایه رهنمودهای پیامبران و انبیا یک راه را انتخاب می کند.

تربیت طبیعی همان تربیت الهی است و پیامبران مربیان این نوع تربیت هستند و در این نوع تربیت سعی می شود که کودک موجودی پاک و بی آلایش و خالص و بی تزویر و بی ریا ظاهرش مطابق با باطن و کار و عملش برابر با خواست و فهم و سخنش از دل برمی آید.

و رفتار و گفتارش همه مطابق با فطرت است و سعی می شود که فطرت بخوبی یافته شود و اعمال و رفتار و گفتار براساس فطرت برنامه ریزی شود.

در این نوع تربیت سعی می شود که انسان به خود « رجعت » نماید. خود درونی را که فراموش شده دریابد و قصد بر این است که همه رنگ های غیرخدایی را از دامن انسان کنار بزنند و تمام ابزارها و برنامه ها و قالب هایی که دیگران از بیرون برای او ساخته اند بیرون بیاندازند و طبیعت آدمی را از آلایش ها و آرایش ها خالص کنند.

و خودش را دریابد و پیدا کند آنگونه که باید باشد و حقایق جهان هستی را آنگونه که وجود دارند ببینند و خودش را برای ارشادات ربانی آماده سازند که مرشدان واقعی بشر که همان انبیا الهی هستند بخوبی می توانند مربیان را تربیت صحیح نمایند آنگونه که خداوند یکتا راضی باشد.

0 پسندیده شده
معصومه حیدری
از این نویسنده

بدون دیدگاه

جهت ارسال پیام و دیدگاه خود از طریق فرم زیر اقدام و موارد زیر را رعایت نمایید:
  • پر کردن موارد الزامی که با ستاره آبی مشخص شده است اجباری است.
  • در صورتی که سوالی را در بخش دیدگاه مطرح کرده باشید در اولین فرصت به آن پاسخ داده خواهد شد.