Notice: Undefined property: wpdb::$get_charset_collate in /var/www/vhosts/salamati.ir/httpdocs/wp-includes/wp-db.php on line 618

Notice: Undefined offset: 0 in /var/www/vhosts/salamati.ir/httpdocs/wp-content/plugins/doctor-profile/includes/helpers.php on line 510

Notice: Undefined offset: 0 in /var/www/vhosts/salamati.ir/httpdocs/wp-content/plugins/doctor-profile/includes/helpers.php on line 525
كدام عاشق نمی شوند مردان یا زنان
360

كدام عاشق نمی شوند مردان یا زنان

|
0 دیدگاه

آیا پسران ما در فضایی هستند تا بتوانند این حس را تجربه كنند, در حالی كه از كودكی دائم به آنها هشدار داده شده كه احساسات چیز غلطی است, یك حس زنانه است و نباید خود را دچار احساسات نمایند احساسات خود را بایستی كنترل كنند,

كدام عاشق نمی شوند مردان یا زنان

براساس احساس خود رأی صادر نكنند و حتی احساس را به نیشخند می گیرند

●چرا مردها عاشق نمی شوند…

آیا پسران ما در فضایی هستند تا بتوانند این حس را تجربه كنند، در حالی كه از كودكی دائم به آنها هشدار داده شده كه احساسات چیز غلطی است، یك حس زنانه است و نباید خود را دچار احساسات نمایند. احساسات خود را بایستی كنترل كنند، براساس احساس خود رأی صادر نكنند و حتی احساس را به نیشخند می گیرند.

از كودكی در آغوش پدرانی بزرگ شده اند كه بدتر از ایشان مغبون فرهنگ مردسالارانه بوده و احساسات را سركوب كرده اند وآن را یك رفتار زنانه می پندارند و موفق نشده اند فرصتی را به دست آورند تا عشق را به معنای واقعی و بیان احساسات را در محیط سالم و خانواده ببینند، بشنوند و حس كنند.

از كودكی تا پیری تحت لوای نام مردانه، به آنها یاد دادند تا با اشتغال به كارهای سخت، رفتار خشن و حتی گفتار خشك خود را مبرا از احساسات نشان دهند تا به قول مردم مرد شوند و مرد باشند.

از كودكی هر وقت كه از لطافت روحشان قطره اشكی در چشمانشان ظاهر شد مورد شماتت و سرزنش قرار می گیرند كه چرا گریه می كنید، گریه كار دخترهاست، چرا مثل دخترها حساس و زودرنج شده اید.

از كودكی بین دنیای خودشان و دنیای دختران فرسنگ ها فاصله می بینند،به آنها گفته شده كه دختران حساس و ضعیف هستند، كه البته یا با این موضوع كنار آمده و با دنیای پسرانه خود رشد كرده اند.

و یا از همان كودكی از منع بسیار، شیطنت های جنسی شان گل می كند و سربه سر گذاشتن دخترها تفریحشان می شود و یا از كودكی در محیط زنانه و دخترانه رشد كرده و تماماً خلق و خوی دخترانه پیدا می كنند كه موفق به تجربه صلابت و سختی های رشد جسمانی پسرانه خود و درك فضای روحی آن نمی شوند.

از كودكی شاهد تضاد رفتار پدر و یا دیگر مردان جامعه اطراف خویش بوده كه با زن و یا ناموس خویش چگونه سختگیر ویا چون یك زندانی رفتار می كنند و با زنان بزك كرده كوچه و خیابان چگونه نرم و انعطاف پذیر بوده و آنها را ستایش می كنند.

از كودكی شاهد خلاء عاطفی و معنوی پدر و مادر خویش بوده و هرگز پدر را ندیده كه برای مشورتی همسر خویش را به سوی خود بخواند و یكی از فعالیت های روزانه اجتماعی اقتصادی خود را با او درمیان بگذارد و یا حتی در مورد نحوه رفتار فرزندان خویش با هم مشورت كنند و چه بسا بسیار شنیده كه پدر، همسر خویش و جمعیت زنان را به ناقص العقلی تشبیه و تمسخر می نماید.

از كودكی شاهد عدم تفاهم پدر و مادر و یك ازدواج اجباری وبه تكلیف بزرگترها بوده و حالا پدر است كه از كله سحر از خانه خارج می شود و آخر شب به زور به خانه می آید.

مادر خانه هم با سرهم كردن كارهای خانه، خودش را با قدم زدن در خیابان ها و دیدن ویترین های پرزرق و برق یا با راه انداختن مهمانی های مجلل یا پیش فك و فامیل و دوست و همسایه به درد و دل غم و غصه های خانوادگی اش مشغول بوده و ساعت به ساعت ارتفاع چاه خلاء عاطفی خانواده را عمیق تر و عمیق تر می كنند.

از كودكی دائم تحت تشویق و عنوان كودك خوب، باید و نباید شده و گاه با تشویق یا تنبیه سعی در تربیت او شده است و او را چون گنجشكی زیبا در قفس طلایی و لوكس اسیر باورهای شكست خورده پدر و مادر محبوس یا مراقبت می كنند و فرصت هرگونه تست و لمس احساس ورفتارهای جدید از او سلب شده است.

از كودكی به خاطر مشاجره و اختلافات پی در پی والدین و جدایی و از هم پاشیدگی خانواده، یا با مادربزرگ، عمه و خاله یا تنها با یكی از والدین، مادر یا پدر و یا همچون گوشت قربانی هر چند مدت یك جا و یا در كوچه و خیابان و داخل پارك ها گذر عمر می كند.

از كودكی با بغض و یك حس مردانه ای كه روزی فرا خواهد رسید تا از حق و حقوق مادرش حمایت و ظلم های وارد شده به او را جبران نماید و با این حس ترحم به بقیه زنان دنیا نیز نگاه می كند و چنانچه زن آینده او دختری مظلوم باشد، با این حس، او یك جوانمرد و در غیر این صورت یك انسان سرخورده و مغبون خواهد شد.

از كودكی چنانچه در آغوش مادر و خواهرها و با صفت زنانه خوی گرفته باشد و طی مراقبت های خانوادگی تمام فعالیت های شخصی و اجتماعی خود را با جماعت زنان خانواده هماهنگ كرده و تحت حمایت ومدیریت این قشر رشد كند،

در آینده نیز با تغییر فضای محیط زندگی و حتی شریك زندگی، زن او جایگاهی نخواهد داشت جزء یك مادر حامی و بسیار علاقه مند است كه همسر او ادامه دهنده نقش مادرش در زندگی اش باشد.

نمی دانم با این همه تجربیات تلخ و زخم و صدمه كه به روح پاك این پسران از كودكی تا… وارد شده است و همچون یك نشان حك شده تا پیری با خود حمل می كنند و روز به روز بر داغ زخم خود بیشتر جراحت وارد نموده و خود را تا خوشبختی دورتر و دورتر می بینند و برای دقایقی هم كه شده لذت عشق و دوست داشتن را تجربه نكردند وحتی مجالی برای نظاره و مشاهده آن نیز نداشتند،

الفبای آن را یاد نگرفتند، اصول آن را نیاموختند، با خود بیگانه اند و علاقه ای به خویش ندارند، با نگاهی پر از غبطه و حسرت به همه چیز و همه كس خیره می شوند، یا از خشم نهفته درون سعی در تخریب محیط خود می كنند تا دیگران هم مثل آنها شوند و یا با تمسك به دیگران آرزوها و خیالات خویش را در وجود دیگران فرافكنی كرده و در پی دیگران انگل وار و برده وار، قصد تحقق خواسته های خویش دارند…

آری آنقدر این فضا مسموم از كمبودها، خشم ها و تضادهای دیده شده و تجربه شده است كه نه خود قادر به ایجاد یك فضای سالم و عاطفی برای پرورش دانه های عشق آینده خویش است و نه قادر به پذیرش و نگهداری فضای اكتسابی است كه دست بر قضا می تواند شروعی برای تبلور یك محیط عاطفی و عاشقانه سالم باشد.

●چرا زنان عاشق نمی شوند…

آیا دختران ما در فضایی هستند كه بتوانند این حس را تجربه كنند؟

در فرهنگی كه دختران ما از درون قنداق خود به عقد دیگری درمی آیند و نشان دیگری می شوند. در فرهنگی كه دختران ما از همان سنین كودكی با تكه توری سفید در آرزوی ازدواج در بازی های خود به تجسم مرد آینده خود مشغول هستند. در فرهنگی كه دختران ما از كودكی شاهد دعای خیر مادر و خاله و عمه و زن دایی برای عروس شدن آنها و به خانه بخت رفتن هستند.

در فرهنگی كه دختران ما برای فرار از فشار تعصبات خانوادگی پدر و برادران خویش در آرزوی ازدواج و فرار از خانه لحظه شماری می كنند.

در فرهنگی كه دختران ما از همان كودكی در آرزوی آمدن یك مرد خوش تیپ و پولدار و مهربان و بردن آنها به سرزمین عجایب هستند.

در فرهنگی كه دختران ما شروع عشق را در مالكیت می دانند و تمام تلاش خود را در اسارت و كنترل مردان خویش سپری می كنند.در فرهنگی كه دختران ما نشانه عشق مردان را در توجه بی حد و مرز آنان به خود می دانند و تمام تلاش خود را با هزاران دستاویزی برای جاذبه ای ظاهری متمركز می كنند.

در فرهنگی كه دختران ما از فعالیت های اقتصادی خودكفایی شخصی برحذر می شوند و زندگی مشترك یك ضرورت دفاع مالی است.در فرهنگی كه دختران ما چنانچه زندگی مستقلی را در پیش گیرند مورد سرزنش و كنترل و اهانت جامعه اطراف خویش قرار می گیرند.

در فرهنگی كه در صورت شكست در زندگی مشترك خود، مادر شدن را دستاویزی برای حفظ خانواده می پندارند.در فرهنگی كه دختران ما ازدواج را همچون یك مسابقه رقابتی برای سبقت گرفتن از دخترخاله، دختر عمه، دختر همسایه و دوست و آشنا می دانند و گذر از این مرحله حكم یك پیروزی را دارد…

در فرهنگی كه دختران ما ارزش والای زن بودن خویش را نیاموخته اند و برای كسب سكوی رقابت وارد دنیای مردانه شده و ارزش های زنانه خود را زیر پا می گذارند.

در فرهنگی كه دختران ما اغفال زرق و برق های زندگی شده و برای پر كردن خلاءهای خویش به جلوه های ظاهری و بزك های زنانه روی می آورند تا هرچه بیشتر جاذبه و هواخواه پیدا كنند.

در فرهنگی كه دختران ما برای رهایی از محدودیت ها و سنت های قدیمی جامعه شعار آزادی های روشنفكرانه سر داده و بستر تمدن خویش را در سنت شكنی و پشت پا زدن به همه ارزش های زنانه می دانند. در فرهنگی كه دختران ما همیشه مورد تهدید افراد شرور جامعه می باشند و برای در امان ماندن از شر مردان شرور، باید مردی را به عنوان صاحب و حامی انتخاب كنند.

در فرهنگی كه دختران ما با نظاره سرگذشت مادران خویش سناریوی زندگی را تنها در اطاعت و در خدمت بودن و بچه آوردن و بچه بزرگ كردن و در نهایت فراموش شدن خویش و ارزش ها و آرزوهای خود می دانند.

در فرهنگی كه دختران ما الگوی واقعی زن بودن و زن ماندن و حفظ جایگاه عاطفی و احساسی خویش بدون رقابت با مردان را گم كرده و نشناخته اند.

آیا مگر نه این است كه خیلی از ما پدر و مادرها همیشه با آه و افسوس یاد روزهای جوانی خود می كنیم كه چرا باید به هزاران دلیلی كه تنها تعداد محدودی از آنها ذكر شد این انتخاب اجباری و این سرنوشت غیرقابل تحمل را داشته باشیم؟ چرا نتوانستیم زندگی خوبی را شروع كنیم و ادامه دهیم؟ چرا ما را مجبور به ازدواج با فلان كس كه فلان آشنایی و فلان رابطه با عمو و عمه و همسایه را داشته، نمودند؟

چرا گرفتار تحمل زندگی شده ایم كه شب ها تنها فرصتی است تا كودكانمان را در آغوش بگیریم و شیری تلخ كه حاصل فشار تنش ها و غصه های روز بوده را به حلق او بریزیم و با دلی پرحسرت و آزرده، آرام آرام گریه كنیم و با صدای هق هق های آرام خود برای طفل دوست داشتنی و پاكمان لالایی بخوانیم.

آیا كودك پسر یا دختری كه لالایی او صدای هق هق مادرش است طعم عشق را می چشد؟ آیا تاكنون كه دلی پر حسرت داریم و كودكانی شیرین و معصوم در دامن، از تجربه تلخ خود درس گفته ایم تا اكنون كه عدم آگاهی و بی تجربگی طعم شیرین لذت زندگی را از ما گرفت،

شرایط، امكانات و یك فضای سالم عاطفی برای كودكمان ایجاد نماییم(همان هزاران دلیلی كه مانع تجربه یك عشق شیرین و ماندگار در زندگی ما شد) تا او بتواند از همان كودكی آن را حس كند، بیاموزد و در سن خودش آن را تجربه كند!

از خود سؤال كنید، از همسرتان نیز سؤال كنید، سپس تصمیم به پدر و یا مادر شدن بگیرید…

از افراد خردمند و با تجربه، از مشاوران و عالمان این حرفه كمك بگیرید…

مسلماً با همین سطح آگاهی كه هستیم نمی توانیم كودكانمان را برای شرایط بهتر و غنی تر رشد دهیم، مگر این كه آگاهی خود را غنی سازیم و از حمایت معنوی مشاوران زندگی بهره ببریم.

پس عاشق واقعی كیست و چگونه می توان عشق را تجربه نمود؟

خداوند بزرگ می فرماید اگر می خواهید به عشق من متبلور شوید باید از عشق زمینی آغاز كنید. آیا ما می توانیم با این عشق های دروغین و بی اساس بستر عشق ورزی به خداوند مهربان را طی نماییم، مسلماً خیر… و آیا تا ما خود را از صمیم قلب و با صداقتی بی همتا دوست نداشته باشیم قادر به عشق ورزیدن و محبت به دیگری هستیم؟ مسلماً خیر…

پس روشن شد تا من سایه های عمیق زخم های روح شكنجه شده خود را در زندگی شخصی، اجتماعی خویش نبینم و حس نكنم و از روی محبت، مرهمی صحیح از داروخانه همین طبیعت بخشنده و غنی فراهم نسازم و تا من ارتفاع خواست ها و آرزوهایم را به وسعت توان و قدرت روحی جسمی خویش نیفرازم و تا من ظرفیت كاسه طلب محبت از دیگران را حداقل برابر یا كمتر از میزان بخشش و دهندگی خود تقلیل ندهم و تا من در سایه همت و تلاش،

نور آگاهی و معرفت را بر جوانب روحی، جسمی خویش نیندازم و تا من غنچه همیشه شاداب مهرورزی را بدون هیچ شرط و شروطی به مردم هدیه نكنم و تا من موجودیت عشق، دوستی و محبت را با اسارت و كنترل مختل نكنم و تا من عشق را با كلامی ساده و زیبا و یك سلام بی ریا آغاز نكنم، پس خطا رفته ام و دست خالی بازگشته ام.

پس پرنده زیبای عشق را به پرواز درآورید، اگر بر بام شما نشست كه به شما تعلق دارد، در غیر این صورت از ازل نیز به شما تعلق نداشته است.

[click_like post_id='101942']

از این نویسنده

بدون دیدگاه

جهت ارسال پیام و دیدگاه خود از طریق فرم زیر اقدام و موارد زیر را رعایت نمایید:
  • پر کردن موارد الزامی که با ستاره آبی مشخص شده است اجباری است.
  • در صورتی که سوالی را در بخش دیدگاه مطرح کرده باشید در اولین فرصت به آن پاسخ داده خواهد شد.