160
آتش سوزی برج گرانفل لندن تا مدت ها تبعات روان شناختی خواهد داشت

سازگاری با سوگ مبهم

|
0 دیدگاه

یکی از دلخراش ترین جنبه های تراژدی آتش سوزی برج لندن، نگرانی خویشاوندن و دوستان برای افراد مفقود شده بود. آیا تلاش برای رو به رو شدن با ابهام سرنوشت یک فرد گمشده بدترین نوع سوگواری نیست؟

سلامتی- کسانی که مستقیما با فاجعه برج گرانفل درگیر بودند ممکن است با تبعات روانی این فاجعه، طولانی مدت تر از نیازهای فیزیکی که توسط اورژانس رسیدگی شده بود، درگیر باشند. این استرس های روان شناختی شاید توسط خدمات اجتماعی نادیده گرفته شوند. با این حال ابعاد روانی این ماجرا در دراز مدت آسیب زا تر است. متخصصان از این وضعیت نامناسب و هراس آور با عنوان “فقدان مبهم” یاد می کنند، زیرا آن چه برای فرد مفقود شده اتفاق افتاده است، مشخص نیست، بنابر این مکانیزم روان شناختی امید به بازگشت او هنوز فعال است.

امید به شمشیر دو لبه ای بدل می شود؛  خوشبینی و میل به مبارزه را افزایش می دهد اما اگر تیره و تار شود، شاید حتی یاس عمیق تری را به دنبال داشته باشد. این همان تقابل احساسات است که بی وقفه بین امید و یاس بالا و پایین می شود که تحمل این رنج را به شدت دشوار می کند و ممکن است از پایان یافتن آن یا صلح کردن با آن جلوگیری کند.

کدام حالت بدتر است؟ این که فرد بداند عزیزش به طور حتم کشته شده یا نداند چه اتفاقی افتاده و او ناپدید شده است؟

«اختلال سوگ به طول انجامیده» نوعی از واکنش سوگ در نتیجه فقدان است که با اشتیاق و آرزومندی شدید برای بازگشت فرد گمشده با احساساتی ممزوج از ناامیدی و تهی بودن، بعد از حداقل ۶ ماه، شناخته می شود.

روان شناسان تلاش کرده اند تا نحوه مشاوره با این موارد دشوار سوگ را مطالعه کنند و حتی بحث مقابله با «امید کاذب» را مطرح کرده اند. این امر ممکن است به این دلیل باشد که باید تعادلی بین تلاش برای مشاوره دادن در مورد سطوح غیرواقع گرایانه یا غیرسازگارانه امید و یا از بین بردن تمامی آن، ایجاد شود.

در حالی که ممکن است به نظر برسد آن چه این افراد به آن امید دارند کاملا واضح است-زنده و سالم بودن عزیزشان- این امید ممکن است در گذر زمان دگرگون شود و به عنوان مثال، فرد امیدوار باشد که شخص مفقود شده زجر نکشیده باشد.مشکل اینجاست که این امید با زندگی روزانه فرد اختلال ایجاد می کند و در طولانی مدت ناگهان فرو می پاشد.

ویکتور فرانکل، روان پزشک معروف که از هولوکاست جان به در برد، می گوید بدون امید، معنایی در زندگی مان وجود نخواهد داشت و بدون معنا نیز امیدی نخواهد بود. فرانکل در میان کسانی زندگی و کار کرد که  مطلقا امیدی برایشان وجود نداشت: آن ها همه چیزشان را از دست داده بودند و می دانستند قرار است کشته شوند. با این حال او ادعا می کرد حتی در مواجهه با خشن ترین و غیر انسانی ترین فجایع، یافتن معنی زندگی مان امکان پذیر است؛ همان طور که این معنا را درقلمر نازی ها تجربه کرده بود.

از نظر فرانکل، جان به در بردن ممکن است به این بند باشد که معانی جدید در زندگی چگونه پیدا می شوند و این امر زمانی که از اتفاقی که برای عزیزتان افتاده، می تواند به معنای وداع کردن باشد.  این کار گاهی مانند خیانت به نظر می رسد.

در صورت فقدان نامشخص یا هر نوع دیگری از عزاداری، این شما هستید که باید تصمیم بگیرید در نهایت با عزیزتان خداحافظی کنید. این تصمیمی است که در مقابل تان قرار دارد.

0 پسندیده شده
صدف عباسی
از این نویسنده

بدون دیدگاه

جهت ارسال پیام و دیدگاه خود از طریق فرم زیر اقدام و موارد زیر را رعایت نمایید:
  • پر کردن موارد الزامی که با ستاره آبی مشخص شده است اجباری است.
  • در صورتی که سوالی را در بخش دیدگاه مطرح کرده باشید در اولین فرصت به آن پاسخ داده خواهد شد.