332

آیا لغاتی نظیر”روانی” یا ابتلا به “دیوانگی” در پزشکی کاربردی دارند؟

|
0 دیدگاه

برخی از کاربران هنگام طرح سوالاتشان برای تشریح مشکلات روان پزشکی و توصیف وخامت وضعیت روانی خود یا اعضای خانواده شان از لغاتی نظیر دیوانه، مجنون یا روان پریش استفاده می کنند.

آیا لغاتی نظیر”روانی” یا ابتلا به “دیوانگی” در پزشکی کاربردی دارند؟

و گاهی نیز حین مطالعه مقالات بهداشت روان و بیماری های اعصاب و روان برای بیماران سوال پیش می آید یا اعتراض می کنند که لغات جنون، روان پریشی یا اختلال روانی حین توصیف یک بیماری چه کاربردی دارد؟

از نظر علمی این واژه ها معنای خاص خود را دارد که در این سری مقالات به توضیح دقیق کاربرد این لغات و نیز بیماری های روان پزشکی که سبب ایجاد جنون می شود، می پردازیم.

متأسفانه مردم ناآگاه به کسی که یک “تشخیص روان پزشکی” دارد “بیمار روانی” یا “روانی” یا “مجنون” و “روان پریش” می گویند؛ در حالی که استفاده از این واژه، نتیجه یک دیدگاه عوامانه و نقص در فرهنگ است. از نظر علمی جنون یا سایکوز یا روان پریشی یک تعریف علمی دارد.

و به طور کل لغت “دیوانه” یا “عقب مانده” یا “مجنون” در اصطلاح عامه یک فحش است و برای بیمارانی که یک تشخیص روان پزشکی مانند اسکیزوفرنی، دو قطبی، وسواس یا اختلال شخصیت دارند به هیچ وجه کاربرد ندارد و نباید استفاده شود.

اینکه یک مشکلی را در حیطه بیماری های روانی طبقه بندی کنیم، اگر توسط یک پزشک یا روان شناس انجام شده باشد فقط به معنی توضیح یک طبقه بندی علمی است و به قصد آزار و برچسب زدن روی کسی نیست.

از نظر علمی مشکلات روانی در افراد جامعه درجات و طبقه بندی هایی دارد که از کلمات تخصصی یا ترجمه فارسی آن ها به منظور سهولت و تسریع در تشخیص و مکالمه با همکاران یا در مقالات علمی استفاده می کنیم. این کلمات به هیچ وجه نباید به قصد تحقیر و توهین و برچسب زنی بر علیه افراد به کار رود.

بسیاری از افراد از ترس این که لغت “بیمار روانی” به صورت یک انگ و فحش و برچسب برایشان به کار رود، با وجود داشتن مشکلاتی که زندگی را دشوار یا مختل می کند به روان شناس و به خصوص به روان پزشک مراجعه نمی کنند، زیرا در بسیاری از موارد روان پزشک مسؤول اصلی ارزیابی و تعیین تشخیص روان پزشکی و طرح ریزی برنامه درمان برای فرد است.

البته در این مسیر ممکن است از روان شناسان، مشاوران، کارکنان حوزه بهداشت و سلامت روان نیز کمک بگیرند. از سوی دیگر، تجویز دارو منحصراً در حیطه اختیارات پزشک است که برای بسیاری از بیماران همین پذیرش مصرف داروی اعصاب و روان قسمت ناراحت کننده و چالش برانگیز درمان های روان پزشکی است.

بسیاری از افراد با طرح باورهای نادرست به شوخی و جدی، مبنی بر اینکه روان شناس و روان پزشک خودشان “بیمارروانی” هستند، سعی می کنند ترس فلج کننده شان از دریافت برچسبی مشابه که سبب ایجاد انگ اجتماعی و تحقیر می شود را زیر پوشش بهانه های واهی پنهان کنند.

اگر پزشک تشخیص بدهد کسی به دیابت، فشارخون یا پسوریازیس مبتلاست، این فقط یک تشخیص طبی است و نباید بر علیه شخص و به قصد برچسب زنی و تحقیر استفاده شود. مصرف داروهایی که پزشک برای درمان یک بیماری روان پزشکی تجویز می کند هیچ تفاوتی با مصرف دارو در بیمار مبتلا به فشارخون یا دیابت ندارد.

از نظر پزشکی لغت دیوانگی کاربرد زیادی به جز برای ارتباط بین رشته های مختلف از جمله حقوق و پزشکی قانونی ندارد. تعریف دیوانگی به زبان پزشکی، حالتی است که فردی از نظر روانی به صورت جدی بیمار باشد و به جای آن که لغت دیوانه به عنوان “آن چه طبیعی نیست” تلقی شود،

این لغت از لغت نامه عموم طبیبان حذف شده است و به جای آن از توصیف اختلالات روان پزشکی استفاده می شود. در طبقه بندی اختلالات روان پزشکی DSM که پزشکان و روان پزشکان جهت تشخیص بیماری های روانی از آن استفاده می کنند،

هیچ طبقه بندی ای به عنوان “دیوانگی” و “فروپاشی عصبی” وجود ندارد. طبق آمار مرکز ملی سلامت روان انگلستان، ۴ درصد از افراد جامعه اختلالات جدی روان پزشکی دارند،

به صورتی که با زندگی روزمره آن ها تداخل می کند. البته هنوز لغات دیوانه، مهجور، سفه و جنون در علم قضا جهت تعیین مجازات مجرمین و تفکیک اختلالات روان پزشکی از جرم کاربرد دارد.

دکتر فربد فدایی عضو هيأت علمي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي در گفتگویی بیان می کند که: واقعیت امر این است که ما چیزی به نام انگ بیماری روانی یا داغ ننگ داریم که متأسفانه انسان تمایل دارد روی افراد دیگر بر حسب یکی دو مسئله ظاهری انگ بگذارد.

برای نمونه به فردی که چشمش خوب نمی بیند؛ می گویند”کور” یعنی با همین یک صفت گمان می کنند که کل وجود این فرد را مورد ارزیابی قرار می دهند.

در مورد اختلالات روانی هم با چیزی به نام “انگ” سر و کار داریم؛ یعنی بدون آن که مردم با بیماران روانی آشنا باشند دارای نوعی احساس ترس و وحشت هستند و فکر می کنند بیماران روانی انسان هایی خشن و پرخاشگرند. در حالی که اگر اطلاعات عمومی درمورد این قبیل بیماران بیشتر شود به طور قطع نظر مردم نیز تغییر خواهد کرد.

اگر مردم بدانند بسیاری از مشاهیر جهان دچار نوعی اختلال روانی نیز بوده اند، متوجه می شوند که ابتلا به بیماری های روانی به معنای غیرعادی؛ خشن و پرخاشگر بودن نیست. بلکه بیماری روانی شبیه سایر بیماری هاست. همان گونه که اگر کسی قلبش ناراحت است به وی نمی گوییم که این فرد”قلبی” است؛

درست هم نیست به افراد مبتلا به بیماری روانی؛ بگوییم روانی. در حالی که مردم این را به عنوان یک ناسزا و ارزش منفی نیز به کار می برند که البته باید این نوع رفتارها اصلاح شود و تغییر کند. همه بیماری های روانی در صورتی که به موقع تشخیص داده و درمان شوند خطری نخواهند داشت.

بلکه خطر در این است که مردم مورد بی توجهی و بی عدالتی قرار بگیرند و از حقوق اولیه خودشان که حق درمان است نیز محروم بمانند.

طبق گفته دکتر فدایی، جنون (در اصطلاح فقهي و قانوني) و ديوانگي (در اصطلاح عامه) با روان‌ پريشي در روان ‌پزشکي تا حدودي همپوشانی دارد. به اين ترتيب که همه موارد روان‌ پريشی که در طبقه ‌بندي ‌هاي روان‌ پزشکي وجود دارد در چارچوب کلي جنون مي‌ گنجد اما همه موارد جنون معادل با روان ‌پريشي نيست.

لذا تصميم‌گيري درباره جنبه قانونی بیماری های اعصاب وروان بسيار پيچيده و وقت‌ گير و تخصصي است و نياز به دانش و تجربه کافي در اين زمينه دارد و باید توسط روان پزشک و روان پزشکان قانونی در جلسات کميسيون ‌هاي روان ‌پزشکي انجام شود.

معصومه حیدری
از این نویسنده

بدون دیدگاه

جهت ارسال پیام و دیدگاه خود از طریق فرم زیر اقدام و موارد زیر را رعایت نمایید:
  • پر کردن موارد الزامی که با ستاره آبی مشخص شده است اجباری است.
  • در صورتی که سوالی را در بخش دیدگاه مطرح کرده باشید در اولین فرصت به آن پاسخ داده خواهد شد.